علي بن زيد البيهقي
مقدمه 52
معارج نهج البلاغة
نامه ها كه جز رضى آنها را نياورده است و خود أو هم چون مردى پارسا و دانا بوده است بر سخنان نيايش چيزى نيفزوده و به أو دروغ نبسته و به چنين گناهى خود را نيالوده است ، و اگر هم چيزى نادرست براى أو نقل شده باشد گناه بر گردن آن راوى است نه أو . رضى بيشتر به شعر و أدب مىپرداخته و از دانش پيشوايان و خردمندان و پزشكان آگاه بوده است و نشانهء مرددين هم آنست كه از امانت سرباز نزند و به خدا و پيامبران و پيشوايان دروغ نبندد . گناهى هم از خيانت در گفتار و روايت بدتر نيست . آن گاه بيهقى به روشن ساختن خطبهء رضى مىپردازد و مىگويد كه از دو راه أو اين دفتر را « نهج البلاغه » ناميد نه « منهج البلاغه » يا « منهاج البلاغه » چون أصل واژه « نهج » است و آن راه روشنى كه رهرو آن را مىپيمايد و به نيكى مىرسد و « نهج » هم آن چيزى است كه مانند دم هيچگاه بريده نمىشود . بلاغت هم رسايى را مىرساند مانند سخن شيوا كه گوينده آن به آنچه مىخواهد مىرسد پس « نهج البلاغه » راهى است روشن ناگسستنى كه روندهء آن به آن شيوايى كه دلخواه أو است مىرسد . بيهقى مىگويد كه دانش اخلاق دشوار ياب است و شناختن آن نياز به مقدماتى دارد . نبايد در شگفت شد كه چگونه على ( ع ) هم دلير است و هم پارسا ، زيرا كه اين دو با هم ناسازگار نيستند بلكه هر عارف يكتاپرستى بايد هم دلير باشد و هم پارسا ، به ويژه اگر أو رهبر و سرور گرايندگان باشد ولى مردم چنين خوى گرفتند كه كسى را كه در دانشى سرآمد شد در دانش و هنر ديگر أو را سرامد نبينند و آنكه در همه سرامد باشد بسيار كم است مانند أبو الأسود دئلى كه هم شاعر و تابعى و نحوى و والى و أمير و معمّر و سالخورده بود . اگر يك عربى بتواند به چندين كمال برسد از كمال أمير مؤمنان در پارسايى و دليرى نبايد در شگفت شد با اين كه اين دو براى فرمانروا و جانشين پيامبر بايستنى است . در روزگار ما أمير دانا علي بن منتجب الملك محمد بن أرسلان آنچه مىشنيد از فضايل و داستانها از بر مىكرد و ابن تلميذ براى أو نزد محمد بن أبي توبه سفرى از انجيل را خوانده بود و أو آن را از بر كرد و باز خواند . در زمان ما در نيشابور دانشمندى بود كه دفترى در أصفهان به رعايت گرفت و بدان ده بار نگريست و از بر كرد و به نيشابور بازگشت و از روى آنچه به ياد سپرده بود نوشت . آن دو نسخه را با هم سنجيدند چندان جدايى از هم نداشتهاند . بيهقى مىگويد كه من در روزگارم چند تن از متكلمان توانا و سرآمد را ديدهام : 1 - پدرم كه اگر كسى نوشته هاى أو را مانند لباب الألباب و حدائق الحقائق و مفتاح باب الأصول ببيند درمىيابد كه أو در اين هنر از پيشگامان به شمار است .